در ابتدای پانزده ماهگی تو
عزیزم روزها خیلی زود میگزرند و تو هم داری به سرعت بزرگ میشی
خدا را شکر که تورو داریم
به قول بابات توی این اوضاع و احوال که تنش و پس لرزه های هرچیزی روی روح و روان همه اثر گذاشته و داره میگذاره خوبه یکی توی خونه هست بهمون این همه انرژی مثبت میده... آره واقعا راست میگه
کارهای خیلی زیادی رو انجام میدی
خیلی خوب راه میری و تقریبا ١ هفته بعد از اولین قدمهات ، راه رفتنت خیلی پیشرفت کرد و تا ١٠ -١٢ روز بعدترش کاملا بدون کمک راه میرفتی و با ته آرنج ات میزدی به دست هرکسی که میخواست دستهاتو بگیره و کمکت کنه تا قدمهات بهتر برداشته بشه...اینم یکجور استقلال هست(گمونم)
حرف زدنت هم رو به پیشرفته
تمام مدت باباتو به اسم کوچیک صدا میزنی و میگی اددددین = افشین
مخصوصا وقتی که داریم سر وسیله ای باهم کلنجار میریم تا از دستت دربیارم و تو مدام با داد و جیغ میگی ادددین ....اددیین یعنی تورو از دست من نجات بده
کلمه بازی را هم خیلی میگی : بادددی
البته ادددین بادددی
بده که همونطور بده میگی
by by هم خیلی خوب تکرار میکنی
به بابای من هم میگی باباااااایی
اسم منو خاله هات هم که دیگه معلومه راحت میگی و غزاله را همونطور که ما غزی صدا میکنیم میگی ادی
در ضمن آهنگ کلام همه را تکرار میکنی و میشه گفت در ادای مارو درآوردن استادی
قرررررررررررربونت برم
استاد آب بازی هم هستی و عاشق حموم هم که بودی
حالا بیشتر شده
گاهی روزها که میریم بیرون الحمدا.. عینک آفتابی تو هم دیگه در نمیاری
ولی چیزی که روحم رو حال میاره علاقه ات به موسیقی و مخصوصا رقصت هست
هرجور شده میخوای بالاخره خودی تکون بدی
ضعف کردن های مامانیت هم که تمومی نداره ، تازه شدتش هم که بیشتر شده
راستی چند روز پیش بعد از تقریبا 2 ماه و اندی عموت را دیدی
تقریبا یک ساعتی از اومدنش نگذشته بود که یهو اسمشو گفتی و هی اسباب بازیتو نشونش میدادی
خلاصه و جان مطلب اینکه خیلی خیلی باید حواسمون به کلاممون باشه که یک دستگاه ظبط صوت قوی در منزلمون وجود داره
18 تیر 90


در ابتدای پانزده ماهگی تو
